شــــــکارِ لحــــظه
ارديبهشت ۹۵
میدونم پرنده هه مشخص نیس، ولی خدا میدونه چقد زحمت کشیدم از همین دور بگیرمش. حدود پنج روز و هرروز یکی دوساعت. انگار یه گیرنده داشت که بهش میگفت ببین! نمیبینی ولی ساناز تو ده متریته، بزن به چاک!....
حوالی ساعت دوازده امروز اومد نشست جلو پنجره. خیلی از پنجره دور بودم ولی تجربه نشون داده بود باید آرامشمو حفظ کنم و با کم ترین سرعت ممکن حرکت کنم تا متوجه نشه. باورش سخته ولی پنج دیقه طول کشید سه متر برم عقبو گوشیمو وردارم. حالام باید میرفتم جلو.....ده دیقه تو راه بودم خدا به سر شاهده.....ولی بخشکی شانس، پرید رف اون بالا، منم به همین قانع شدمو شکار لحظه رو بوسیدم گذاشتم کنار.
(امروز، یک و ده دقه ی بعدازظهر)